تبليغاتX
بنام خداوند باران
سکوتم از رضایت نیست××××××××دلم اهل شکایت نیست

خداحافظ همین حالا

خداحافظ کمی غمگین

به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

یاد باد انکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

خدا نگهدار

+ به یادگار ماند  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:22  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:5  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:46  از مردباران  | 

   
+ به یادگار ماند  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 4:25  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:44  از مردباران  | 

دیشب که روی بوم دل، مرغ دل ُصدا زدم
سر دو راهی دلم، اسم تو رو صدا زدم

+ به یادگار ماند  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:36  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:21  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 3:55  از مردباران  | 

 شب و روز خوش

+ به یادگار ماند  شنبه ششم مهر 1387ساعت 4:19  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  شنبه ششم مهر 1387ساعت 4:16  از مردباران  | 

حرف هاي ما هنوز ناتمام ....

تا نگاه مي كني

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي !

پيش از آن كه باخبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود

آه...

اي دريغ و حسرت هميشگي

ناگهان چقدرزود دير مي شود

 

+ به یادگار ماند  شنبه ششم مهر 1387ساعت 3:57  از مردباران  | 

نه بارونم که بر صحرا ببارم

نه ماهم سر به کوهستان گذارم

چو شمعی نیمه جونم از غم تو

 بسوزم آهی از سینه برارم

+ به یادگار ماند  شنبه ششم مهر 1387ساعت 2:40  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 6:32  از مردباران  | 

گفته بودم چو بیایی غم دل باتو بگویم چه بگویم غم از دل برود چون تو بیایی

+ به یادگار ماند  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 6:29  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 6:21  از مردباران  | 


«به کجا چنين شتابان؟»
                            گَوَن از نسيم پرسيد.»

«دل من گرفته زينجا،
                          هوس سفر نداری
                                               زغبار اين بيابان؟»


«همه آرزويم، اما
                        چه کنم که بسته پايم....»

«به کجا چنين شتابان؟»
           «به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سراين.»
                                     «سفرت به خير! اما، تو و دوستی، خدا را .»

چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها، به باران،برسان سلام ما را

+ به یادگار ماند  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 5:50  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 19:9  از مردباران  | 

تپش قلب دليلي دارد .... من سوالي دارم

تپش قلب من از بابت چيست ؟؟

من به دنبال كسي ميگردم

كه دليل تپش قلب مرا مي داند؟؟

+ به یادگار ماند  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 19:6  از مردباران  | 

 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت
 پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
 
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
 
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم
گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
 
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند...
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم!
+ به یادگار ماند  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 18:41  از مردباران  | 

 ********************************************************

اگه بهشون محل نذاري ميگن سردي اگه بذاري مرد نيستي 

اگه به حرفش گوش كني زن ذليلي اگه گوش نكني خود خواهي 

اگه بوسش نكني خائني اگه بوسش كني ميگن داري سوء استفاده ميكني 

اگه به يه دختر ديگه نگاه كني چشم چروني ولي اگه اون به پسر نگاه كنه قصدي نداره

اگه تو دير كني بد قولي ولي اگه اون دير كنه بهت ميگه:

زنها رو نمي شناسي اينجوري شيرين تر ميشن

+ به یادگار ماند  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 18:26  از مردباران  | 

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي

اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

 بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه

+ به یادگار ماند  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:53  از مردباران  | 

من میخوام یک جوک بد بگم البته یه ذره بده بگم یا نه

نگاه من چه پسر خوبیم

میگم البته تو ادامه و خودتم رنگیش کن پس برو به ادامه


ادامه مطلب
+ به یادگار ماند  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:20  از مردباران  | 

چو شیون میزند جدی نگیرید

برای اشک او هرگز نمیرید

به یک لبخند او دل را نبازید

جز این باشد به دام او اسیرید

 

فنون دلبری را فوت آب است

محبت های او هم یک سراب است

بگیر این نکته را از من پسر جان

اگر دل داده ای مغزت خراب است

ادامه در ادامه


ادامه مطلب
+ به یادگار ماند  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:31  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:1  از مردباران  | 

 وقاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود

عشق ----> قیصر

+ به یادگار ماند  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:5  از مردباران  | 

+ به یادگار ماند  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 17:49  از مردباران  | 

تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم

تو را به جای همه روزهایی که نمی زیستم دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی برود شبیه آنچه در بهار بوییدیم

پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز

+ به یادگار ماند  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 17:19  از مردباران  | 

از کوهای استوار از پهلوانان به نام

خدایا آنهایی که دل مردم رو شاد میکنند همیشه شاد بدار

قهرمانی غرور آفرین پهلوانان (والیبال نشسته) به همه ملت مبارک

از خدا براشون سلامت آرزومندم

+ به یادگار ماند  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 17:2  از مردباران  |